دارم ئداغون ميشم خداكمكم كن .
رفتم پيش مشاور بهم گفت كه بهش بگم اگه منو ميخواد بياد خوستگاري من روم نميشه بهش بگم چكار كنم الان ساعت 12شبه ولي هنوز نتونستم بهش بگم دارم خودمو ميخورم ميترسم بهش بگم بريزتم (كاش دوستش نداشتم )خدايامهرشواز دلم بيار بيرون تا منم بتونم مثل خودش كم محلي كنم ،كه منم بتونم نسبت بهش بي اعتنا باشم.
نميدونم من مشكلي دارم يا اون مشكل داره ؟
.........................................................................................................................................
ميخوام يه چيزي بهتون بگم يه بزرگي بهم گفته دوست دارم به شما هم بگم اگه دوست داشتيد بخونيدش ضررنداره گلم.
در مورداينه كه همه ي زنها يه جور هستن هيچ تفاوتي با هم نداندولي متاسفانه مردان هوس باز فكرميكنند كه هركدوم با هم فرق ميكنند.
سه تا فقير بودنند توي يه قلعه داشتن واسه هم دردودل ميكردن تا اينكه رسيدن به ارزوهايشون يكيش از ديگري پرسيد اگرپادشاه راديدي چي ازش ميخواي گفت يه باغ بزرگ دومي گفت يه خونه بزرگ وسومي هم گفت من ازش ميخوام كه زنشو يه شب تا صبح بهم بده،پادشاه داشت ميرفت شكاراز كنار قلعه كه رد شد ديد كه اينها دارن ارزوهاشونه ميگن وايسادگوش گرفت برگشت به كاخش دستورداد كه سه تافقير فلان جابرويد بيارينشون سربازارفتن اين سه فقير را اوردن وپادشاه بهشون گفت امروز مي خوام هرارزويي كه شما دارين براورده كنم يكي يكي ارزوهاشونو گفتن وپادشاه دستورداد بهشون دادن تا اينكه به سومي رسيد گفت تو چه ارزويي داري كفت منم يه باغ درن دشت ميخوام گفت من تواون قلعه بودم صداتو شنيدم اگه ارزوتو نگفتي ميگم گردنتوبزنن ترسيدوگفت كه ميخوام يه شب تا صبح با زنت باشم پادشگاه قبول كرد گفت اگه شاهزاده خودش فبول كرد ،شاهزاده امد گفت به يه شرطي قبول ميكنم گفت هرشرطي بگيد قبول ميكنم گفت بايد 40تا تخم مرغ رنگ شده ي اب پزبخوري اون فقير قبول كرد وشروع كرد به خوردن شاهزاده گفت چه مزه اي داره گفت مزه ي تخم مرغ اب پز دومي خود گفت مثل اولي تا40تا خورد گفت همش يه مزه داره گفت پس زنها همشون يه جور هستن پس حالا بروبا زنت خودت خيلي بهتره............
سلام دوستان عزيزم خوشحالم از اينكه باهاتون حرف ميزنم از اينكه با كساني دردودل ميكنم كه نميشناسمشون وهيچ وقت نميبينمشون .
امروز قرار بود با چند تا از دوستان باحالم بريم پارك فقط واسه اذيت كردن وواسه خودمون خوش باشيم چون فرداروز خودمون بود گفتيم خوش باشيم متاسفانه جوجوزنگيدواساسي زد توحالمون اخه يه كم گوشيم ديرجواب دادم فكر كردكه ما دوست پسرجديد دارم رفتيم بيرون مارو مجبور كرد كه توپارك داد بزنيم بچه ها من يه دوست پسر بيشتر ندارم اونم جوجو است تا يه كم اروم شد ولي متاسفانه تكيه هاشو بهمون پرونداشكال نداره .
امروز تصميم گرفتم كه نرم پيشش اخه قراره هفته اينده يه سري بهش بزنم ديگه نميتونم ببينمش چون دارم فارغ وتحصيل ميشم ديگه ميرم خونه يه كم مشكل دارم واسه ديدنش يعني ترجيع ميدم كه نرم .الانم گوشيم خاموش كردم كه بهم شك كنه كه كم كم خودش بي خيالم بيشه.اخه از موقعي كه فهميده خيلي دوسش دارم داره عذابم ميده نميدونم چرا ؟يعني همه ي پسرا اينجوري هستن ؟ كسي هست جواب منو بده !!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
يكي منطقي حاليم كنه كه جوجو به دردم نميخوره .
اصلا دركم نميكنه اصلا.
از خدا ميخوام يكي بياد توزندگيم يه يكم احساس داشته باش دوستش داشته باشم ودوستم داشته باشه دوطرفه باشه.
خداياشككككككككككككككككككككرت.




